تبلیغات
فروشگاه قاصدک | از امپراطور دریا تا آیریس2 - خلاصه قسمت اول سریال کره ای ایمان

ADS


خلاصه قسمت اول سریال کره ای ایمان

نویسنده :مرتضی
تاریخ:یکشنبه 5 شهریور 1391-09:33 ب.ظ

سلام و درود فراوان به تمامی کره ای دوستان عزیز
همونظور که قول داده بودیم قرار بود خلاصه ی سریال کره ای ایمان رو تقدیمتون کنیم. هر هفته دو قسمت از این سریال زیبا در کره پخش میشه و ما هم به محض اومدن زیرنویس انگلیسی سریال، کار ترجمه و ویرایش رو به زیرنویس روان فارسی انجام میدیم. هر چند کمی دیر، اما قسمت اول سریال کره ای ایمان رو امروز براتون خلاصه نویسی کردیم. امیدواریم که دوست داشته باشید.



برای مشاهده خلاصه قسمت اول سریال کره ای ایمان به ادامه مطلب بروید

داستان از اینجا شروع میشه که شخصی بنام هواتا پزشکیست که در درمان جراحت های داخلی، خارجی، مسمومیت و حتی بیماری های مزمن تخصص داشته و هیچ بیماری ای هم وجود نداشت که این شخص برایش درمانی نداشته باشد. مهارت اصلی او نیز جراحی بود.

دوران زندگی او با جوجو که تصمیم به فرمانروایی بر دنیا رو داشت همزمان بود. جوجو بیماری سردرد شدید مزمنی داشت. هواتا براحتی با چند سوزن بیماری او را درمان کرد. از اونجا که جوجو تصمیم داشت هواتا رو بعنوان پزشک شخصیش درآورد، هواتا فرار کرد و جوجو نیز افرادش رو بدنبال او فرستاد.

به او پشینهاد دادند که "با ما به شهرمان برگرد و با ثروت و احترام زندگی کن" ، هواتا نیز در جواب به آنها گفت: "زندگی با ثروت و احترام چه ارزشی داره وقتی که مجبور باشم کاری رو که نمی خوام انجام بدم؟" و بعد از کلی صحبت و وعده به او گفتند اگر از فرمان جوجو سرپیچی کنی راهی بجز کشتنت نداریم! در آن هنگام اتفاقی افتاد و دروازه آسمان گشوده شد و همونطور که هواتا در حال خندیدن بود وارد دروازه شد.

در سال 1351 قبل از میلاد، مرز یوآن، شخصی ملقب به وو دال چی (فرمانده محافظین گارد سلطنتی) در حال همراهی شاهزاده و همسرشون که در آن زمان قرار بود به سلطنت برسند رو با افرادش همراهی می کرد اما درست موقعی که باید از آب عبور می کردند یکی از افرادشون خبر آورد که خبری از کشتی نیست و باید تا فردا ظهر صبر کنند که به ناچار نیز باید در تنها مهمانخانه همون شهر اتراق کنند. درحالیکه که افراد می دونستن اون شهر تنها یک مهمانخانه داشت و خطر حمله در اون شب حتمی بود، اما با این وجود رفتند و در مهمانخانه اتراق کردند.

زمان حمله رسید و بعد از کلی درگیری ناگهان یک نفر گردن همسر شاهزاده رو توسط شمشیر زخمی کرد و همسر شاهزاده بیهوش شدند.

هرکاری از دست پزشکشون براومد انجام شد اما کاری برای والاحضرت به پیش نرفت. خادم شاهزاده دروازه ای رو که هواتا از اون عبور کرد رو پیشنهاد کرد و گفت که بهتره بریم و از هواتا کمک بگیریم، چرا که تابحال مریدان زیادی هم داشته است. در اول که قرار بر این بود که خود شاهزاده وارد دروازه بشن اما ناگهان وو دال چی (فرمانده محافظین گارد سلطنتی) خودش رو برای عبور از دروازه پیشنهاد و از دروازه عبور کرد، بی خبر از اینکه این دروازه راه ورود به دنیای مدرن و امروزی بوده است.

او نیز یک راهب را در دنیای مدرن زیارت کرد و آدرس هواتا رو از او خواست، اما راهب از حرف های او چیزی متوجه نشد و آدرس گردهمایی پزشک های جراح رو به او داد و وو دال چی هم راه افتاد.

اونجا دختری رو دید که از جراحی متوجه میشد و در حال کنفرانس بود، ولی بدلیل طرز لباس پوشیدن و عجیب بودن وو دال چی، او را دستگیر کردند. وو دال چی از اون اتاق فرار کرد و خانم دکتر رو پیدا کرد، همچنین از او خواست که راه درمان والاحضرت را به او بگوید، ولی از اونجا که خانوم دکتر نوع زخم گردن والاحضرت رو نمی دونستند، وو دال چی همون زخم رو روی یکی از افراد اونجا امتحان کرد و از خانوم دکتر خواست تا اونو درمان کنه. خانوم دکتر نیز او را درمان کرد و بعد وو دال چی از او خواست تا به دنیای آنها بیاید و والاحضرت را درمان کند.

در آن هنگام وو دال چی خانوم دکتر را از مجتمع خارج کرد و مقابل او دروازه ی زمان برد.

با ما همراه باشید...